قصه ای از زبان زهرا
یه گوسفنده بود که با سگا بود چوپونه خوابش برد و گرگه اومد گوسفندرو خورد چوپونه بیدار شد و جلوی گرگه رو گرفت و با چوب زد تو سرش . برهه یه چشمکی زد . ...
نویسنده :
مامان و بابا
1:09



