عروسک بازی
زهرا جونم تو از حدود 1 سالگی به عرسکهای حیوانات خیلی علاقه داشتی . عروسک های زیادی هم داشتی . یکی از عروسکهایی که خیلی دوست داشتی و تا 3 سالگی همه جا با خودت می بردی خرسی بود . مکه هم که رفته بودی همه جا همراهت بود .یادم می آید که بینی آن کنده شده بود و بابا با ددریل آن را سوراخ کرد و با پیچ آن را سر جایش گذاشت .
با اینکه علاقه ی زیادی به حیوانات داشتی به عروسک های انسان زیاد علاقه نشان نمی دادی . ولی از وقتی دختر خاله اعظم (آریسا ) به دنیا آمده تو خیلی خوب مامان بازی می کنی . اسم عروسکت را هم آریسا گذاشته ای . البته اسم های زیادی برای اون انتخاب کرده ای : " علی اصغر - سارا - هلیا - زهرا - محمد مهدی - داداش آریسا " .
مثل خاله پوشک بچه ات را عوض می کنی . باد گلویش را می گیری . خوابش میکنی و از همه می خواهی ساکت باشند تا او بخوابد . همیشه می گی سه تا بچه داری : آنیتا - زهرا و آریسا . ولی آریسا را از همه بیشتر دوست داری . (این عروسک را وقتی اردن بودیم از فروشگاه عمان مول خریدیم )



عروسک بازی
