دندان پزشکی
عزیزم سلام
دیروز که از باغ آقاجون برگشتیم نوبت دندان پزشکی داشتی . تو از دکتر و آمپول اصلا نمی ترسی . البته این به خاطر برخورد درست من و بابا در این زمینه است . هیچ وقت تو را از آمپول یا دکتر نترسوندیم .
چند روز پیش کتاب " در دندان پزشکی " را برایت خوندم . و در مورد دندان پزشکی برایت توضیح دادم . هیچ وقت سعی نکرده ام گولت بزنم . مثلا از قبل بهت گفتم خانم دکتر آمپول کنار دندونت می زند . این طرز برخورد من و بابا باعث شد اصلا از دندان پزشکی نترسی . خانم دکتر دندونت رو بی حس کرد . عصب کشی کرد . شنبه ی آینده باید بریم تا پر کنی .
به خاطر اینکه خیلی شجاع بودی و نترسیدی و اجازه دادی دندان پزشک راحت کارش را انجام دهد یک جایزه هم گرفتی . (سی دی گاج ) .
بعد از دندان پزشکی رفتیم خانه ی کودک و کلی کتاب خریدی . تو کتاب رو خیلی دوست داری .
زهرا جان به تو افتخار می کنم .


دندان پزشکی
