روز تولد آريا نزديك بود و مامان و بابا تصميم گرفتند يك جشن كوچولو براي آريا بگيرند و او هم تمام دوستانش را دعوت كرده بود تا به جشن تولدش بيايند. آريا يك خواهر كوچولو داشت به نام آنيتا كه به مدرسه نميرفت. آريا خيلي منتظر روز تولدش بود تا بالاخره آن روز فرا رسيد. پدر يك كيك خيلي بزرگ خريده بود كه عكس آريا را هم روي كيك چاپ كرده بودند و رو كرد به آريا و گفت: امروز روز توئه پسرم، پس هر چي خواستي بگو. آريا كه خيلي خوشحال شده بود گفت: پدر، من فقط از شما تشكر ميكنم و دوستتون دارم. در همين موقع زنگ به صدا درآمد و بعد از آن كمكم تمام دوستان آريا به منزل آنها آمدند. آريا خوشحال بود، ولي آنيتا خواهر كوچولوي او گوشه...